خرید بک لینک

به نام خدایکی از اعترافاتی که باید درباره خودم بگنم این است که من دیوانه حرف زدنم. بعضی آدم ها چطور اهل بازی اند؟ نه سیر میشوند و نه خسته و بزرگ ترین لذت و تفریحشان بازی کردن است... حرف زدن برای من همان است. نه حرف زدن پرت و پلا و از هر دری سخنی. حرف زدن معین برای روشن کردن یک ابهام، پیدا کردن جواب یک سوال، حل یک مشکل ذهنی یا واقعی... این روی هم ریختن فکرها و تجربه ها و دانسته ها و نتایجی که ازش به دستم می آید هربار حیرتزده ام می کند. همیشه خدا هم که پر از سوالم، پر از ابهام، پر از ایده هایی که دوست دارم فکرها و مظرات بقیه بیاید به کمکش تا به جای خوبی برسد. و همه این ها در حرف زدن است. یکی سینی چای وسط و حرف، حرف و حرف...این تشنگی آنقدر زیاد است که معمولا خودم را پنهام می کنم. خجالت می کشم ازش. مثل آدم بزرگی که یکهو به خودش بیاید و ببیند زشت است وسط همه حرف ها و کارهای جدی بقیه توی مهمانی این فقط فکرش حول بازی می گردد. من هم معمولا همان طور شرمنده می شوم. وقتی می بینم چسبیده ام به آدم ها که حرف بزنیم. که نماز و پذیرایی و بچه را فراموش کرده ام که حرف بزنیم. که خسته نمی شوم از این که حرف بزنیم...خجالت می کشم و عقب می کشم و مدت هاست قبل هر جمع شدنی به خودم یادآوری میکنم انقدر خودت را مشتاق نشان نده، سنگین تر...و سوال ها و فکرها و ابهام ها و همه آن حرف ها و ایده هایی که دوست دارم با یکی مطرحشان کنم پر پر می زنند. مثل من که در حسرت هم صحبت. + نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 13:39&nbsp توسط صاد  | 

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 دی 1401 ساعت: 3:12

صفحه بندی